دختری از حکیمی پرسید
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشوم
در حالی که میدانم در نهایت به اون نمیرسم ؟
حکیم جواب داد:به من بگو چرا زندگی میکنیم
در حالی که میدانیم در آخر می میریم














- ۰ نظر
- ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۳۴
دختری از حکیمی پرسید
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشوم
در حالی که میدانم در نهایت به اون نمیرسم ؟
حکیم جواب داد:به من بگو چرا زندگی میکنیم
در حالی که میدانیم در آخر می میریم
می خوام برم یه جایی که اثری از ریا نباشه
اسم خدا
بازیچه ی یه مشت بی خدانباشه
می خوام برم یه جایی که گدا بینوا نباشه
معیار انسانیت
ثروت و طلا نباشه
دل من کسی رو میخواد که فقط آرزوی خودم باشه نه عشق وعزیز خیلیا...
دل من کسی رو میخوادکه بادیدن یکی بهترازمن دلش نلرزه...
دلم ازاون رابطه هامیخوادکه مجبورنباشی باچنگ ودندون حفظش کنی وهمیشه
کلافه باشی...
بدونی حتی اگه یه ماه هم نباشی کسی جاتونمیگیره چه برسه به یه روز...
گاهی راه می رویم تا فراموش کنیم چه برسرمان
آمده،اما...
نه راه تمام می شود نه گذشته فراموش،تنهابه
دردهایمان عادت می کنیم...